تبليغاتX
گاه نامه ی زندگی من

گاه نامه ی زندگی من

کلاس استراتژی
کلاس استراتژیمون رو خیلی دوست دارم، با اینکه خیلی کار می بره و بحث های کلاس هم یه کم سنگینه. همه ی بچه های کلاس به جز من امریکایی هستن و همچنین همه به جر من رشتشون بیزینس هست. گاهی سر کلاس بحث هایی می شه که واقعا احساس می کنم چقدر راحت تره که آدم این بحث ها رو به زبون اول خودش بکنه. من البته اصلا کم نمی یارم و هرجوری هست تو همه ی بحث ها شرکت می کنم حتی بیشتر از بقیه ی بچه ها حرف می زنم. استادمون روز اول گفت خیلی خوبه که من که مهندسی می خونم این درس رو گرفتم. گفت توی شرکت هایی که مشاوره می ده مهندس ها معمولا هیچی از استراتژی سر در نمی یارن. دیروز یکی یه مثالی زد، بعد استاد گفت اگه اینطوری بود که هر مهندسی می تونست استراتژیست خوبی بشه ولی اینطوری نیست و مهندس ها استراتژیست های خیلی بدی هستن. آخر کلاس رفتم پیشش ازش سوال کنم گفت تو یه وقت ناراحت نشده باشی که من راجع به مهندس ها اینطوری گفتم. گفتم نه بابا...خب برای همینه که من این کلاس رو گرفتم دیگه.

پ.ن گفته بودین راجع به این کلاس یه کم توضیح بدم. استراتژی رو می شه خیلی ساده تو دو کلمه خلاصه کرد: هدف و راه های رسیدن به هدف. این کلاس هم در واقع راهکارهای مدیریتی برای رسیدن به هدف های بلند مدت رو توضیح می ده. اگه یه مدیری فقط به هدف های کوتاه مدت و پروژه های در دست اجرای شرکتش فکر کنه اون وقته که می گیم دیدگاه استراتژیکی نداره.
+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت21:43توسط بنفشه |
خدا من...خدای تو...

نمی دونم این چه مدیه امسال ماه رمضون که وبلاگ هر کی رو باز می کنی نوشته: "روزه گرفتن دیگه چیه؟؟؟چرا باید به بدنامون ضرر وارد کنیم و دهنمون یه ماه بوی گند بده؟ خدا ورای این حرفاست و کافیه فقط خدا رو قبول داشته باشیم." من به شخصه هر وبلاگی رو خوندم که نوشته ماه رمضون مساوی است با بوی گند دهن خیلی ناراحت شدم و فکر کردم که آدم باید یه خورده مخش رو به کار بندازه و بفهمه که این روزها با انواع دهان شویه و خمیر دندون هایی که مانع ایجاد باکتری های بوی بد دهان می شن، می شه آدم روزه بگیره و دهانش هم بو نده. دیگه اینکه ما آدم ها به شدت داریم خدایی رو که می پرستیم انتخاب می کنیم...هر کاری که به نظرمون سخته رو انجام نمی دیم و می گیم چطور خدا باید همچین چیزی رو برای بنده اش بخواد. این به شدت شامل حال خود من هم می شه...من رعایت حجاب برام سخته...همیشه هم بوده...برای همین حجابم رو رعایت نمی کنم و می گم مگه می شه خدا این همه کارهای خوب آدم رو در نظر نگیره و بعد آدم رو به خاطر حجاب مواخذه کنه. حالا یکی هم می بینه که روزه گرفتن براش سخته می یاد اصل ماه رمضون و فلسفه روزه رو می بره زیر سوال می گه با روش های بهتری هم می شه مثلا به یاد فقرا افتاد. واقعیت اینه که من هیچ وقت نشده وقتی روزه ام، به یاد فقرا بیفتم برای اینکه می دونم وقتی بخوام افطار کنم انواع غذاهای رنگارنگ آماده خواهد بود. من اما روزه می گیرم برای اینکه حس این ماه رو دوست دارم، برای اینکه حس می کنم وقتی روزه ام یه بنده ی خاصم، من روزه می گیرم برای اینکه عاشق ربنای قبل افطارم، من روزه می گیرم برای اینکه وقتی روزه می گیرم خوشحالترم...اصلا حتی یکبار هم نشده بهش مثل اجبار نگاه کنم. شماهایی که فکر می کنید روزه اجباره می تونین روزه نگیرین ولی نمی تونین بیاین تو وبلاگاتون همه ی کسانی رو که روزه می گیرن به کثیفی متهم کنین...همونطور که من هرگز نشده به کسی که حجابش رو رعایت می کنه دید بدی داشته باشم که تازه همیشه هم معتقدم حتما خدا برای اون کسانی که حجابشون رو رعایت می کن (مخصوصا تو خارج ایران) یه اجر خاصی قائل می شه.

پ.ن این نوشته اصلا مخاطب خاص نداره.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت14:13توسط بنفشه |
روزهای شلوغ و دوست داشتنی من
چه بدو بدویی دارم این روزها. از صبح تا عصر که دانشگاه...با درس هایی که یکیش هر هفته کوییز داره و اون یکی هم هر هفته باید 5 تا مقاله رو خونده باشی و تقریبا حفظ باشی. حالا این میون ماه رمضون و این که تا حالا حتی یک بار هم جز خونه افطاری جایی نخوردیم و حتی یک شب هم غذای تکراری نداشتیم. آقای همسر که هر روز تقریبا بعد افطار می رسه خونه...پس اون کسی که همه ی این غذاها رو درست می کنه بنفشه خانمه. ولی با اینکه دیگه بعد از افطار جونی برام نمی مونه، ته دلم راضیم و خوشحال. خدایا شکرت برای همه چیز.
+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت21:58توسط بنفشه |
متاسفم...ناراحتم...اعصاب ندارم

سر کلاس مارکتینگ نشسته بودم و بحث کلاس در مورد انتظارات مشتریان از خدمات مختلف بود. استاد که تقریبا به بیشتر کشورهای در حال توسعه سفر کرده و بهشون مشاوره داده و بیشتر مثال هایی که می زنه از مقایسه ی خدمات تو امریکا و این کشورهاست، لینک یه پرزنتیشن رو از اینترنت پیدا می کنه و به عنوان مثال مطرح می کنه. پرزنتیشن در مورد یه گروهی هست که برای کاری قصد سفر به هیوستون تگزاس رو داشتن و از قبل هتلی رو تو اون شهر رزرو کرده بودن. ۲ نصف شب می رسن به هتل و بهشون می گن که اتاق خالی نداریم و خیلی هم باهاشون طلبکارانه برخورد می کنن. اینها کلی شاکی می شن و بعدا این پرزنتیشن رو درست می کنن و برای مدیر هتل و همه ی استادهای مارکتینگ دانشگاههای امریکا می فرستن. تا اینجاش خیلی خوبه...تا اینکه یه دفعه به یه اسلایدی رسیدیم که خدمات این هتل رو مقایسه کرده بودن با چند تا هتل دیگه و در کنار هر هتل هم یه ایرلاین رو گذاشته بودن که یعنی بگن نوع خدمات این هتل ها شبیه خدمات این ایرلاین هست. مثلا بهترینش شرایتون بود و بعد تو بدترین جایگاه همین هتلی که تو هیوستون بود و اونطوری باهاشون برخورد کرده بود رو گذاشته بودن و تصور کنین چه ایرلاینی رو گذاشته بودن کنارش: ایران ایر(قشنگ آرم ایران ایر بود و اسمش و پرچم ایران). وای حالا تصور کنین حال من و تو اون کلاس. واقعا نزدیک بود اشکام بیاد. حالا تو اون کلاس چون مال دپارتمان خودمون نیست کسی نمی دونه من ایرانیم ولی اینش مهم نیست. حرف من اینه که آدم هایی که این پرزنتیشن رو درست کردن احتمالا اطلاعات خیلی دقیقی نداشتن و نشستن فکر کردن بدترین ایرلاین دنیا می تونه چی باشه...حتما مال ایران. در صورتی که من که با یو اس ایرویز مسافرت کردم به نظرم خیلی بدتر از ایران ایر بود. کاری به آمار تلفات هوایی ندارم...بحث سر ارائه خدمات هست. تو هواپیمایی های امریکا صرف نظر از اینکه طول پرواز چقدره غذا که اصلا نمی دن، تا چند وقت پیش یه بسته اسنک می دادن که توش تو مایه های ۵ تا دونه بادوم زمینی بود که الآن اونم نمی دن...تازه قراره از چند وقت دیگه برای آبی هم که تو هواپیما ممکنه بخوری ازت پول بگیرن و برای ساکی هم که می خوای ببری تو هواپیما باید پول بدی.

حرف من کلا اینه که سیاسته که داره همه چیز رو تعیین می کنه، سیاسته که رو ورزش و حتی روی علم تاثیر می ذاره. چون رابطه ی سیاسی ما با امریکا اینه پس اینطوری تو ذهن خیلی از این مردم جا افتاده که لابد خدمات هوایی ما هم باید افتضاح باشه.

من خیلی اعصابم خورده...نیاین بگین واقعا همینطوره...چون نیست...من دارم می بینم که داره غرض ورزی می شه.

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت14:29توسط بنفشه |
درددل
دقت کردین امسال هیچی از دلتنگی ماه رمضونیم نمیگم، چیکار کنم خب؟ اینجا بودنم رو پذیرفتم. دارم یاد می گیرم که از اینجا بودنم لذت ببرم و لحظه هام رو با یاد گذشته و اشک هایی که به همراش می یاد خراب نکنم...

یه جمله ای یه جا خوندم با این مضمون که شما نمی تونین هیچ کس جز خودتون رو تغییر بدین. من معمولا نمی تونم حرفی رو بی جواب بذارم مخصوصا اگه احساس کنم طرف مقابلم داره چرت و پرت می گه، خیلی هم پیش اومده که سر حرف هایی که به خیلی ها زدم پشیمون بشم و بعدا فکر کنم که ارزشش رو نداشت که اون لحظه ها رو خراب کنم و با کسی که می دونم امکان نداره نطرش تغییر کنه بحث کنم. حالا از وقتی این جمله رو خوندم به شدت دارم رو خودم کار می کنم و تلاش می کنم که دیگه اینطوری نباشم. به آدم هایی که آرومن و خوددار و می تونن در هر شرایطی آرامششون رو حفظ کنن به شدت غبطه می خورم و دارم سعی می کنم مثل اونا بشم. اینجا مخصوصا ارزش دوستی ها و روابط انسانی رو خیلی خوب می فهمم. فکر می کنم اگه یه بار با زبونت کسی رو ناراحت کردی شاید اون آدم دیگه هیچ وقت یادش نره.
+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت21:37توسط بنفشه |
یه بازی دیگه
مودی من رو به بازی Perfect Day دعوت کرده. البته این چیزی که می بینین الزاما روز Perfect من نیست...ولی خب یکی از روزهای معمولی و غیر ماه رمضونی من هست. من کسی رو دعوت نمی کنم چون حیلی بازی وقتگیری هست ولی اگه کسی خواست بازی کنه بفرمایه لطفا.

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت17:39توسط بنفشه |
انتظار ماه رمضون
تا اونجایی که به یاد دارم روز اول ماه رمضون همیشه برام یه روز خاص بوده. کوچیک که بودم مامانم و بابام خیلی با روزه گرفتن من مشکل داشتن، من خیلی بچه ی بد غذایی بودم...کلا تا قبل از اینکه ازدواج کنم و خودم دست به آشپزی ببرم هیچی نمی خوردم. حالا تصور کنین یه بچه ی بد غدایی که روز روزش هیچی نمی خوره و خیلی هم لجبازه گیر بده که من می خوام روزه بگیرم. خلاصه همیشه جر و بحث داشتیم و اولین سالی هم که یادمه که همه ی روزه هام رو گرفتم فکر کنم سال دوم دانشگاه بودم.  سال های قبل ترش مامانم می گفت باید یه روز درمیون بگیرم که یه روزش بتونم بخورم و به قول خودش جون بگیرم. حالا تو ایرانم که وقتی روزه نمی گرفتی و از صبح مدرسه یا دانشگاه بودی که در واقع با روزه بودن فرقی نداشت چون چیزی نمی تونستی بخوری. حالا از اون موقعی که عنان زندگیم کامل افتاده دست خودم دیگه همیشه روزه می گیرم و از اون موقعی هم که خودم افطاری و سحری درست می کنم خیلی برای اومدن ماه رمضون ذوق دارم. دوست دارم همیشه همه چیز موقع افطار و سحر عالی باشه و همه جور خوردنی سر سفره پیدا بشه. بعضی ماه رمضون ها حسش فرق می کنه...واقعا احساس می کنی داری می ری مهمونی خدا...آماده ای...خوشحالی...یه عالمه دعا توی دلت هست که معتقدی خدا قراره تو این ماه اجابتشون کنه...به شب های قدر کلی امید داری...فرقی نمی کنه تو غربت باشی یا تو مجلس های گرم و پرشور شب های قدر ایران...این ماه رمضون برای من یکی از همین ماه هاست...مدت هاست دارم انتظارشو می کشم...
+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت20:51توسط بنفشه |
روزمرگی هام
مدرسه شروع شده خب...وقت ندارم سرمو بخارونم...البته خیلی هم مطلب قابل توجهی برای نوشتن نداشتم. درس های این ترمم رو دوست دارم. Service Marketing و Strategic planning. اولی رو به خاطر ربط خیلی زیادش به موضوع تزم گرفتم. اولین درفت آخرین نسخه ی تزم رو این ویکند تحویل می دم و اگه این دو تا استادم خیلی نخوان گیر بدن به امید خدا تا یک ماه و نیم دیگه دفاع می کنم. دعا کنین زود تموم شه و چیز خوبی ازش دربیاد...خسته شدم.این تزم رو که تحویل بدم خیالم راحت بشه بیشتر می نویسم.
+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت21:0توسط بنفشه |
ما و المپیک
بچه تر که بودم همیشه وقتی المپیک شروع می شد همش از بابام می پرسیدم که چرا پس ما مدال نمی گیریم...بابام می گفت صبر کن کشتی ها که شروع شه ما هم مدال می گیریم. همیشه هم کشتی ها که شروع می شد اقلا چند تایی مدال می گرفتیم. امسال من باز هم به همون امید صبر کردم تا کشتی ها شروع بشه ولی کشتی ها تموم شد و ما فقط یه مدال برنز گرفتیم. به دلیلش کاری ندارم گرچه خیلی واضحه که دلیلش فقط ضعف مدیریت کشور تو چهار سال گذشته هست وگرنه که دلیلی نداره ما از المپیک قبل تا حالا اینهمه پسرفت کنیم. من فقط به اون حس افتضاحی که نسبت به این مدال نگرفتن ها داشتم کار دارم...مخصوصا این بار که دارم تو کشوری زندگی می کنم که ورزشکاراش همه ی مدال ها رو درو کردن. امروز وقتی خوندم هادی ساعی طلا گرفته نمی تونین تصور کنین که انگار دنیا رو به من دادن. چه لذتی داشت دیدن هادی ساعی روی سکوی وسط، بالاتر از ورزشکار امریکایی و چینی، دیدن پرچم ایران بالاتر از پرچم های دیگه و شنیدن سرود ایران. دمش گرم.
+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت17:37توسط بنفشه |