تبليغاتX
گاه نامه ی زندگی من

گاه نامه ی زندگی من

امتحان بی موقع
28 اسفند امتحان داشتن اصلا حس خوبی نیست حتی اگه از همه ی خوبی های عید فقط دلت به یه هفت سین خوش باشه و روییدن سبزه ات. 
+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت11:4توسط بنفشه |
تهران شهر خوبان
تهران شهر خوبان...بی اندازه تو این روزهای دم عیدی هوای حال و هوات رو کردم.

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت11:30توسط بنفشه |
برنامه ریزی

برنامه ریزی کردن برای انجام کارهامو از وقتی کلاس اول راهنمایی بودم یاد گرفتم. نمی دونم دقیقا از کی ولی احتمالا از مامانم که برنامه ریزیش خیلی قویه. اون موقع یه کاغذ آ4 رو به 16 قسمت تقسیم می کردم و روی هر قسمت درس هایی رو که باید تو اون روز می خوندم می نوشتم و برای هر کدوم ساعتی رو تعیین می کردم. حتی ساعت های استراحتم رو هم روی کاغذ می آوردم. اینقدر هم خوب بلد بودم به برنامه هام عمل کنم که هیچ وقت نمی شد از برنامم عقب بیفتم. این کار تو دبیرستان و سال کنکور هم ادامه پیدا کرد. دانشگاه که اومدم عملا برنامه ریزی برای درس خوندن از دستم در رفت چون تقریبا درس نمی خوندم :)) ازدواج که کردم همیشه برای کارهای خونمم برنامه ریزی می کردم... برای خرید، برای آشپزی و ... از وقتی اومدم اینجا دوباره قدرت برنامه ریزیم برگشته به همون قدرتی که وقتی یه بچه ی 12-13 ساله بودم داشتم. به علاوه ی اینکه خیلی چیزهای جدید هم یاد گرفتم. برنامه هام رو چه درسی و چه غیر درسی به ریز تو تقویم می نویسم، هر کدوم که انجام می شه جلوش تیک می زنم. از Google Calendar برای برنامه ریزی های دراز مدت و میتینگ هایی که دارم و همچنین ددلاین های درسی و غیر درسی مثل ددلاین پرداخت پول های کردیت کارت ها و ...استفاده می کنم. دیگه اینکه یاد گرفتم یه کاری رو که شروع می کنم همون روز به طور کامل انجام بدم مثلا اگه home work ای رو که باید 3 روز دیگه تحویل بدم امروز تموم می کنم همون روز پرینتش می کنم و منگنه می کنم و کاملا آماده خواهد بود برای تحویل دادن، اینجوری اون کار دیگه کاملا انجام شده و از صفحه ی ذهنم و تفویمم پاک می شه.

برنامه ریزی دقیق برای من خیلی خوب کار کرده، همیشه آن تایمم، امکان نداره سر قراری دیر برسم. همیشه خونم تمیزه، همیشه غذا دارم. هیچ وقت ددلاین های درسیم رو میس نمی کنم. به مهمونی رفتن هم می رسم.

اینارو ننوشتم که از خودم تعریف کنم به خدا...گفتم شاید روشی که من دارم( مکتوب کردن دقیق ریز کارهایی که باید انجام بدم) بتونه به کسی کمک کنه.

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت10:52توسط بنفشه |
جشن تولد
این سومین تولدی بود که دور از خونه بودم. سال اول که هنوز دو ماه نشده بود اومده بودیم اینجا و تو حالت گیجی به سر می بردیم، جشن نگرفتیم که هیچی تازه کادو هم با تاخیر خریداری شد. سال دوم همه چیز یه کم بهتر بود از یک هفته قبلش با آقای همسر رفتیم برام کادو خرید و روز تولد هم یه جشن دو تایی با چیز کیکی که خودم درست کرده بودم. امسال همه چیز خیلی فرق می کرد. آقای همسر بعد از مدت ها که همیشه دو تایی می رفتیم برای کادو خریدن خودش تنها رفته بود و من و سورپرایز کرد. امسال تولدم دقیقا همون شکلی بود که دوست دارم. یه عالمه دوست خوب که با اینکه هنوز دو ماه نشده باهاشون آشنا شدم ولی همشون رو اندازه ی یه عمر دوستی دوست دارم، بزن و برقص و کیک و کادو و خلاصه یه جشن تولد واقعی. یه عالمه دیگه دوست مهربون از همه جای دنیا به واسطه ی ایمیل و فیس بوک و وبلاگ خوشحالم کردن. یاد جشن تولدهای بچگیم افتادم که مامانم و بابام به چه وسواس و دقتی هر سال برام یه تولد عالی می گرفتن و حتی یادم نیست که یک سال هم بدون جشن تولد مونده باشم. امسال جای مامانم و بابام و بابک خیلی خالی بود...جای همه ی اونهایی که تو ایران دوستشون دارم.

پ. ن از همه شما دوستای خوبم که اینجا تولدم رو تبریک گفتین و شادمانم کردین یه دنیا ممنونم.
+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت10:37توسط بنفشه |