تبليغاتX
گاه نامه ی زندگی من

گاه نامه ی زندگی من

بهار
اینجا پر از بهاره. پر از حس رویش. پر از بوی شمال. پر از بارون های ریز ریز و چمن های سبز و درخت های پر شکوفه. بی شک بهار زیباترین فصل است.

این چند روزه ما همه ی وعده های غذایی مون رو توی ایوان خوردیم. آدم اصلا دلش نمی یاد توی خونه بمونه. الآن که این عکس و از تو ایون گرفتم هوا خیلی ابریه ولی هنوز هم حس بهار رو به آدم می ده.

من نمی دونم چرا بعضی ها نتونستن عکس و باز کنن. Tinypic که اونطوری شده. این دفعه تو Snapfish آپ لود کردم. پیشنهادی دارین که تو کجا می تونم راحت آپ لود کنم که تو ایران دیده بشه.

+نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت14:47توسط بنفشه |
...

از خودم ناراضیم. احساس می کنم این روزها تعداد اشتباهاتم که فکرمو مشغول می کنه و اعصابم و خورد زیاد شده. اعتقاد همیشه چیز خوبیه، آدم و از یه چیزهایی باز می داره. خدایا کمکم کن حضورت رو توی زندگیم فراموش نکنم.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت19:8توسط بنفشه |
ادوایزرم

اول های ترم حدودا یک ماهی دنبال ادوایزر می گشتم. با 4-5 تا استاد صحبت کردم. خیلی برام مهم بود کسی که انتخاب می کنم هم زمینه کاریش رو دوست داشته باشم و هم  آدمی باشه که کار کردن باهاش راحت باشه. به نظر من یه جورایی ادوایزر دوره ی پی اچ دی مثل شریک زندگی آدم می مونه، خیلی مهمه که خوب باشه. توی انتخاب این آدمی که الان باهاش کار می کنم یه کم شک داشتم چون زمینه کاریش خیلی ریاضی ای بود و من مطمئن نبودم که آیا می خوام اینقدر کار ریاضی ای بکنم. توی این دو ماهی که کار کردن باهاش رو شروع کردم، هر روز از روز قبل راضی ترم. فوق العاده آدم ناز و مهریون و کول و گوگولی ایه. خیلی جوونه و تازه دو ساله که از جورجیا تک فارغ التحصیل شده. رفتارش و همیشه در دسترس بودنش برای جواب دادن به سوال هام باعث شده که کار ریسرچم رو با عشق انجام بدم. چقدر اخلاق مهمه. اصلا نمی تونم تصور کنم که آیا منم می تونم یه روزی اینقدر با آدم هایی که باهاشون کار می کنم نایس باشم یا نه.

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت22:55توسط بنفشه |
مشق ریاضی
قبلنا فکر می کردم چقدر وسایل کار و درس خوندن ما مهندس ها اونم از نوع صنایعیش شیکه : یه لپتاپ و یه سری نرم افزار و گاهی کاغذ و مداد. این روزها که همه ی ابزار آلات کارم شده مداد نوکی بنفشم و نوک تردش و پاک کن تهش به اضافه ی یه دسته کاغذ چرک نویس سفید و یه عالمه انتگرال، به آقای همسر که هر روز با یه عالم بشر و لوله آزمایش گوگولی در سایزهای مختلف و یه سری محلول رنگی و یه سری دستگاه با کلاس الکترونیکی سر و کار داره حسودیم می شه. تو دو سال فوق از بس که فقط با نرم افزار کار کردم و مدل ساختم شاید فقط لازم شد 3-4 بار نوک مداد نوکی بخرم...این روزها مصرف نوک مداد نوکیم  و پاک کنش بالا رفته.

  
+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت18:27توسط بنفشه |
عیدانه

تعطیلات بهاره و مقارن بودن اون با عید و سفر من به شهر کوچیک قبلیمون...هنوز که هنوزه اونجا رو خیلی بیشتر دوست دارم. به اونجا یه حس مثل وطن دوم دارم. یه روز رفتم دانشکدمون و وای هیچ فکر نمی کردم اینقدر همه تحویلم بگیرن. رییس دانشکده ی گوگولیمون دعوتم کرد ناهار باهاشون برم بیرون. چقدر یاد حس روزهای اولمون تو اون شهر افتادم. چقدر خاطره برام زنده شد. با همه ی اینکه دلم نمی خواست روز آخر برگردم اینجا ولی وقتی برگشتم و بلافاصله رفتیم تولد یکی از بچه ها دیدم که این دوستی ها رو هم حاضر نیستم با هیچی عوض کنم. تعطیلات رو دوست داشتم. حس عیدم امسال خیلی زیاد بود. از دو سال گذشته بیشتر.

عاشق کلاه قرمزی و پسر خاله و این گیگیلی و پسر عمه زا هستم. لذتی رو که اینبار از دیدن کلاه قرمزی می برم دفعه ی پیش که بچه بودم نبردم.  

+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت21:43توسط بنفشه |