...
من هنوز از وبلاگ نویسی دست نکشیدم...برمی گردم حتما...
+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت8:47توسط بنفشه |
You Should be Proud of Your Countrymen
یکی از استادای مسترم برای یه کاری بهم ایمیل زده بود و آخر ایمیل نوشته بود امیدوارم خانواده ات تو ایران حالشون خوب باشه. من هم براش نوشته ام که خانواده ام خوبن و این اتفاقاتی که افتاده خیلی ناراحت کننده بوده و امیدوارم که این تلاش ها برای دموکراسی نتیجه بده. در جوابم این چند خط رو نوشته:
I am glad that your family is all ok during this hard time. The transition of power to democracy takes time and is not easy at all. You should be proud of your countrymen. The dream will come as long as people have strong and persistent will to democracy
البته که من به مردم کشورم افتحار می کنم.
+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت22:58توسط بنفشه |
تولد
تولد آقای همسر بود. دوستای فوق العاده مون سورپرایزش کردن. هم کادویی رو که براش خریدن (که خوب البته من گفته بودم چی لازم داره) رو خیلی دوست داشت و هم اینهمه مهربونی دوستان رو.
همسرکم تولدت مبارک.
+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت21:56توسط بنفشه |
چه بدبختیم...
ما ملت بدبختی هستیم...خیلی بدبخت به خدا. اونهمه تلاش کردیم، بعد رای دادیم، بعد کتک خوردیم، بعد کشته شدیم...حالا هم باید با تنفر تمام کسانی که آینده هامون و رقم می زنن رو تحمل کنیم.
+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت16:46توسط بنفشه |

