عیدانه
تعطیلات بهاره و مقارن بودن اون با عید و سفر من به شهر کوچیک قبلیمون...هنوز که هنوزه اونجا رو خیلی بیشتر دوست دارم. به اونجا یه حس مثل وطن دوم دارم. یه روز رفتم دانشکدمون و وای هیچ فکر نمی کردم اینقدر همه تحویلم بگیرن. رییس دانشکده ی گوگولیمون دعوتم کرد ناهار باهاشون برم بیرون. چقدر یاد حس روزهای اولمون تو اون شهر افتادم. چقدر خاطره برام زنده شد. با همه ی اینکه دلم نمی خواست روز آخر برگردم اینجا ولی وقتی برگشتم و بلافاصله رفتیم تولد یکی از بچه ها دیدم که این دوستی ها رو هم حاضر نیستم با هیچی عوض کنم. تعطیلات رو دوست داشتم. حس عیدم امسال خیلی زیاد بود. از دو سال گذشته بیشتر.
عاشق کلاه قرمزی و پسر خاله و این گیگیلی و پسر عمه زا هستم. لذتی رو که اینبار از دیدن کلاه قرمزی می برم دفعه ی پیش که بچه بودم نبردم.
+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت21:43توسط بنفشه |

