تبليغاتX
گاه نامه ی زندگی من - Cheer Up a Little

گاه نامه ی زندگی من

Cheer Up a Little

امروز هوا خیلی خوبه. بعدازظهر داشتم تنها از دانشگاه برمی گشتم خونه. پشت چراغ قرمز بودم و زل زده بودم به چراغ که سبز بشه راه بیفتم. اصلا هم ناراحت نبودم...فقط همینطوری تو خودم بودم و خیره شده بودم به جلو. از تو آینه دیدم که یه ماشین خیلی اسپرت داره از لاین بغل می یاد. صدای آهنگش زیاد بود و دو تا پسر توش نشسته بودن و بلند بلند می خندیدن. شنیدم که یکیشون می گه "Hey... Hey" حدس زدم که شاید با منه ولی مخصوصا روم و برنگردوندم گفتم شاید مثل پسرهایی که تو ایران عادت داشتن در اینجور موارد یه چیزی واسه خودشون بگن باشه. دیگه زیادی هی هی می کرد. برگشتم نگاه کردم. گفت:

"Cheer up a little...it is a nice day". خندم گرفت ناخودآگاه. اصلا قصد بدی نداشت. فقط معلوم بود که خیلی داره از این هوای خوب لذت می بره. اینجا مردم حالشون به شدت به وضعیت هوا بستگی داره. همش همه دارن راجع به هوا چه جوب چه بد خرف می زنن. نمی دونم چرا؟ شاید چون مشکلات دیگشون کمتره اینقدر به هوا توجه دارن...شاید مثلا همونقدر که تو ایران همه راجع به گرونی حرف می زدن. نمی دونم شعر هادی خرسندی به اسم "جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد" رو شنیدین...اونم تو یه قسمتی از شعرش می گه :

گر هوا خوبست يا اين كه بد است
گفتگو درباره اش صد در صد است
جز هوا ، هر گفتگويی نابجاست
اين جماعت ، حرفشان روی هواست

+نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت18:22توسط بنفشه |