با همه ی وجودم...
دیدن این مناظره ها اونم دسته جمعی با بچه های دانشگاه توی دپارتمان کامپیوتر ساینس داره یواش یواش تبدیل می شه به لحظه های شیرین و به یاد موندنی. دیروز بعد از مناظره ی ا.ن و کروبی حال هممون گرفته بود. من از همون وسط های مناظره سردرد گرفتم. امروز ولی وقتی میر حسین اینقدر محکم و رسا حرف زد با هر یه جملش هممون با هم ذوق کردیم و ناخودآگاه دست زدیم. ما ایران نیستیم که بریم از تجریش تا راه آهن حلقه ی سبز تشکیل بدیم...ما ایران نیستیم که به جمع شریفی های سبز تو فاصله ی میدون ولی عصر تا چهاراه ولی عصر بپیوندیم...ما ایران نیستیم که بعد مناظره ها جمع شیم تو خیابون...ما ولی اینجا دلمون داره به شدت واسه حال و هوای این روزهای تهران می تپه. جمعه ساعت 7 صبح دم صندوقی که قراره تو شهرمون باشه خواهم بود...گرچه شاتلی هم قراره بچه ها رو از کمپس تا محل رای گیری به فاصله ی هر یک ساعت ببره ولی منم هی به همه می گم من حاضرم کل جمعه رو سرویس بشم و 4 نفر 4 نفر بچه ها رو ببرم دم صندوق. قراره که تو محل رای گیری کوکی و خوراکی هم بذارن...من هی فکر می کنم که منم یه چیزی درست کنم و ببرم اونجا. من جمعه سرتاپا سبز خواهم پوشید. این روزها یاد شور و شوقی می افتم که برای انتخاب اوباما داشتم و یاد حسرتی که اون روزها می خوردم که کاش ما هم یک رئیس جمهور فهیم داشتیم...یاد دعایی که شب انتخاب اوباما توی همین وبلاگ نوشتم که کاش ما هم یه روزی از خونه هامون بیایم بیرون و داد بزنیم که دموکراسی اومد. من اگه هفته ی دیگه این روزها خبرهای خوشی بشنوم از خانه بیرون خواهم رفت و فریاد شوق سر خواهم داد.
بعدا نوشت: من منظورم از سبز پوشیدن نماد بوده...الزاما که سبز نمی پوشم...بعدش هم جایی که من رای می دم همین شهر کوچیک خودمونه و دوستام مسوول صندوق هستن...رای مونو اقلا اونایی که پای صندوق هستن باطل نمی کنن.
بعدا نوشت: من منظورم از سبز پوشیدن نماد بوده...الزاما که سبز نمی پوشم...بعدش هم جایی که من رای می دم همین شهر کوچیک خودمونه و دوستام مسوول صندوق هستن...رای مونو اقلا اونایی که پای صندوق هستن باطل نمی کنن.
+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت19:2توسط بنفشه |
