۴۰ روز شد که به رحمت خدا رفته ای...حال من خوب است اما تو باور مکن.

اینجا بدجوری خاک گرفته. هفته ی دیگه ۴۰ ام بابا بزرگم خواهد بود و این یعنی من خیلی وقته چیزی ننوشتم. ممنون دوستای خوبم از اینکه این مدت چراغ اینجا رو روشن نگه داشتین و ممنون از پیام های محبت آمیزتون.

این مدت زندگی به روال خیلی تندی پیش می رفت و یک ترم دیگه امروز تموم شد بدون اینکه استراحتی پیش رو باشه و از فردا دوباره فصل جدیدی شروع خواهد شد.

قصه ای هم امروز به سرانجام رسید...گرچه نتیجه خیلی هم دلخواه نبود اما خوشحالم که پایانی داشت و این پایان حتما بهترین بوده است.