کنفرانس 2011

کنفرانس امسال همه چیزش خوب بود...شهرش، هتلش، بیشتر ارائه هایی که شرکت کردم، آدم های جدیدی که ملاقات کردم و بهشون معرفی شدم، دوستای قدیمی ای که دیدم، گروهی که باهاشون بودم، پرزنتیشنم، خانم های OR/MS، برنامه هایی که توشون شرکت کردم، تصمیم هایی که گرفتم و نتیجه هایی که یهشون رسیدم، ادوایزرم که هوامونو داشت و مهربون بود، ادوایزر سابقم و دیدنش و حرف زدن باهاش و مثل همیشه گل بودنش و آخرشم همه ی چیزهایی که یاد گرفتم. خدایا شکرت.

برف با طعم آبان

خیلی چیزها اونجا دوست داشتنی تر از این جاست...مطمئنا یکیش برفه :)

پرسش

شما وقتی یه حرفی می شنوین که به نظرتون خوشایند نیست و کاملا غیر منطقی ه و می دونین که طرف از قصد داره این حرف و می زنه چکار می کنین؟

من معمولا عصبانی می شم، خیلی سعی می کنم عصبانیتم و نشون ندم ولی ناخودآگاه جبهه می گیرم و یه چیزی به طرف می گم که حالش گرفته شه، خودم هم همچین بعدش هپی نیستما...ناراحت می شم که چرا حالشو گرفتم ولی اگرم حرفم و نزنم می مونه تو گلوم و بالاخره یه وقتی به یه شکل بدتری در می یاد.

آقای همسر می خنده، هیچی به طرف نمی گه، حال اون و نمی گیره و حال خودش هم گرفته نمی شه و اصلا هم براش مهم نیست اون چی گفته.

برادرم هیچی به طرف نمی گه ولی می ریزه توی خودش و هی خودش و به خاطر اون حرف ناراحت می کنه.

شما چکار می کنین؟ چکار خوبه که بکنیم؟ اگه مثل آقای همسر بودن خوبه، چجوری می شه اینججوری شد؟


پ.ن از این به بعد شاید یه سری از این نوع پرسش ها اینجا مطرح کنم...جواباتون برام خیلی مهمه...می خوام کار کنم روی این نوع موضوعات و فکر می کنم پرسش از بقیه یه شروع خوب باشه.

مشغولیت های جدید

خیلی این مدت می خواستم بنویسم، چیزهای زیادی هم بود که راجع بهشون بنویسم منتها علاوه بر مشغله های همیشگیم که روز به روز بیشتر می شن این روزها برای خودم یه مشغله ی بزرگ جدید درست کردم. دانشگاه یه گروه دانشجویی فرهنگی ایرانیان داره. این گروه مسئول برگزاری برنامه های فرهنگی از جمله جشن نوروز برای دانشجویان ایرانی هست. معمولا همیشه دانشجویان لیسانس که همشون اینجا بزرگ شدن توی این گروه فعالیت دارن. همیشه فکرهایی توی سرم بود برای بهتر شدن عملکرد این انجمن ولی هیچ وقت با وجود این همه کاری که داشتم به خودم اجازه ی فکر کردن به همکاری توی این انجمن رو هم نمی دادم. براساس یه سری صحبت هایی که امسال رد و بدل شد اون هم دقیقا امسال که از همه ی سال ها مهمتر و شلوغ تره من نایب رئیس این انجمن شدم. باور کنین قبول کردن همچین مسئولیتی فقط لازم داره آدم مرض داشته باشه که من شکر خدا دارم. همه ی دلیلی که این کار و کردم فقط برای بهبود اوضاع بود که این کار هیچگونه نفع شخصی برای آدم نداره. گذشته از همه ی مسئولیت ها و اینکه آدم باید وقتش و تنطیم کنه، این کار اعصاب زیادی هم می خواد. توی گروهی که هیچ گونه منافع مالی در میان نیست کلی حرف و حاشیه و درگیری و پشت سر هم حرف زدن هست. خوب فهمیدم این روزها که چرا آدم ها برای گرفتن قدرت توی اون کشوری که اون همه نفت زیرش خوابیده به جون هم می افتن یا اینکه مثلا چرا تو فوتبال ایران همیشه حاشیه هست. منتها کاری که من دلم می خود انجام بدم درست کردن همین چیزهاست، اینکه بچه های این انجمن امسال همین قدر خوب که شروع کرن همین جوری هم تموم کنن. 

پ.ن. لطف می کنین که برای من پیغام های محبت آمیز می فرستین. اگه کاری باهام دارین آدرس ایمیل تون رو بدین، سعی می کنم که ایمیل بدم. من خیلی دلم می خواد مثل قبلا به کسانی که می خوان اپلای کنن کمک کنم ولی گاهی واقعا از توانم خارجه. امیدوارم این و به حساب بی محلی نذارین.