شما وقتی یه حرفی می شنوین که به نظرتون خوشایند نیست و کاملا غیر منطقی ه و می دونین که طرف از قصد داره این حرف و می زنه چکار می کنین؟
من معمولا عصبانی می شم، خیلی سعی می کنم عصبانیتم و نشون ندم ولی ناخودآگاه جبهه می گیرم و یه چیزی به طرف می گم که حالش گرفته شه، خودم هم همچین بعدش هپی نیستما...ناراحت می شم که چرا حالشو گرفتم ولی اگرم حرفم و نزنم می مونه تو گلوم و بالاخره یه وقتی به یه شکل بدتری در می یاد.
آقای همسر می خنده، هیچی به طرف نمی گه، حال اون و نمی گیره و حال خودش هم گرفته نمی شه و اصلا هم براش مهم نیست اون چی گفته.
برادرم هیچی به طرف نمی گه ولی می ریزه توی خودش و هی خودش و به خاطر اون حرف ناراحت می کنه.
شما چکار می کنین؟ چکار خوبه که بکنیم؟ اگه مثل آقای همسر بودن خوبه، چجوری می شه اینججوری شد؟
پ.ن از این به بعد شاید یه سری از این نوع پرسش ها اینجا مطرح کنم...جواباتون برام خیلی مهمه...می خوام کار کنم روی این نوع موضوعات و فکر می کنم پرسش از بقیه یه شروع خوب باشه.